از ذهن پُر سرفۀ تخته پاک کن کلاس
شسته می شوم
...روز آخر مدرسه .
۲۶ فوریه ۲۰۰۹
گونه راستم
به گودی آرنج تو
میان این دو
جهانیست عرق کرده
با هزاران سلول رنگ پریده من
که نای نوش نازک خون را ندارند
و هزاران سلول سرخ و سالم تو
که زیر پوست گونه ام
تپ تپ می کنند و
جا می اندازند روی صورتم
مثل ماه گرفتگی مادرزاد
مثل مهر مبهم کم جوهر
انگار سند می زنی
همه من را
به نام خودت
..و سرخ می کنم
گونه چپ و راستم را
هر بعد از ظهر کرخت زمستان
که خوابم می برد
روی گودی پهن آرنج تو
و جهانی عرق کرده
نطفه می بندد .
۲۱ فوریه ۲۰۰۹
چراگاهم یک حیاط خشک
نه دزدی هست که بگیرم
نه عشق هست که بورزم
نه مرگ هست که بمیرم..
..
من سگ ولگرد هدایتم
عمری در خیابان ها ولو
نه دزد هست که بگیرم
نه پرواز می کنم نه جستجو
می پرد به چشمانم غم کبوتر
نه قلاده دارم نه آرزو
واق واق سگ..
ترانه سگ از دست رفته من
داد بزن زندگی سگی را
مرگ را صدا کن قبر را بخواه
...
من سگ ولگردم عمری در خیابان ها ولو
هفت ، هفت جانم سگ جانم "
* شاعرش را که همه می دانند
* تقدیم به همه سگ های ولگرد هدایت