گونه راستم
به گودی آرنج تو
میان این دو
جهانیست عرق کرده
با هزاران سلول رنگ پریده من
که نای نوش نازک خون را ندارند
و هزاران سلول سرخ و سالم تو
که زیر پوست گونه ام
تپ تپ می کنند و
جا می اندازند روی صورتم
مثل ماه گرفتگی مادرزاد
مثل مهر مبهم کم جوهر
انگار سند می زنی
همه من را
به نام خودت
..و سرخ می کنم
گونه چپ و راستم را
هر بعد از ظهر کرخت زمستان
که خوابم می برد
روی گودی پهن آرنج تو
و جهانی عرق کرده
نطفه می بندد .
۲۱ فوریه ۲۰۰۹