تبليغاتX
بلاگ نوشت
 
۱: گاهی از نبودنم حس خوبی دارم . می دانید ، تحمل خیلی چیزها را دیگر ندارم . دوری از ایران به من قدرت حذف داده است . قدرت پاک کردن گوشه های زائدی که به درد هیچ جای زندگی ام نمی خورند . آدم های از خود متشکری که مدام مقید می کنند  ، مقید می کند و از نفس تنگی ام  شش هایشان را پر از هوایی که سهم من است می کنند . از آدم هایی که با نگاهشان ، چشم غره هایشان قیافه گرفتن هایشان من را معذب تر و جمع و جور تر می کنند آن قدر که پاهایم را به هم بچسبانم و فشار دهم ، آن وقت لنگ هایشان را بیشتر باز می کنند و لم می دهند و به جای همه لبخند های قورت داده من ، به جای همه سکوت من ، دهان تاریکشان را باز می کنند و قهقهه می زننند..قهقهه می زنند...باید این ها را تجربه کرده باشید تا بفهمید چه می گویم .

حالا حکایت شعر هایم شده . هزار و یک قضاوت و پچ پچه . مثل چاقو کش هایی که نوک قداره شان را با ولع به گردنم نشان می دهند . اما نه تیزی زنگ زده شان جنم بریدن دارد ، نه شعر های من از سلاخی می ترسند . من هم آب دیده تهدیدم! با تهدید خاطره ها داشته ام ! خوب با هم کنار می آییم .

۲ : هر شب خواب خواهرم را می بینم ، خواب می بینم تصادف کرده ، مرده ، مریض شده ،معتاد  شده و من به کولش می شم و می خواهم نجاتش بدهم . بعضی روزها به کسی که در بیرون مترو ترومپت می زند پول می دهم و دعا می کنم که دیگر از این خواب ها نبینم اما فایده نمی کند . دلم برایش تنگ شده . یعنی کی می بینمش ؟

۳ : کریسمس بی برفی بود . شهر خلوت و مرده را دوست ندارم . اما همین که من و علی چند روزی سر کار نمی رویم  و همه وقت با هم هستیم دلچسب است . این چند روز کلی با هم وسط مه و جنگل دویده ایم ، موسیقی خوب گوش کرده ایم ، فیلم های خوب دیده ایم ، مهمان دعوت کرده ایم ، غذا پخته ایم . کماکان شمع و عود روشن می کنیم و دراز می کشیم و همه حقوقمان را خرج می کنیم و حالش را می بریم . گوشمان هم به پول جمع کردن بدهکار نیست . این روز ها هر دو مان خیلی خوشحال هستیم . علی از دو ماه دیگر دوباره دانشجو می شود و همین که او شاد است من مطمئن می شوم همه چیز خوب است .

۴ :دنبال شعر های رضا براهنی می گردم . این جا نه کتابی پیدا می کنم نه توی گوگل بیشتر از دو سه شعر پیدا کردم . اگر چیزی در خاطرتان دارید بفرستید . قابل توجه میثم و رضا .دوستی هم دارد می آید این جا . چند تا کتابی می تواند برایم بیاورد . عاجزانه خواهش می کنم که چند تا کتاب خوب این روزها را بگویید تا مسافر نپریده است .

۵: دلم برای پست های این جوری تنگ شده بود . خدا این شب بیداری را مرگ بدهد . هر حرکتی می زنم افاقه نمی کند لا مصب .

نوشته شده توسط هانیه بختیار در چهارشنبه 5 دی1386 | موضوع: